تبليغاتX
ترنم عشق

عشق چیست؟

شاید روزی هزار بار تو وبلاگهای مختلف و تو کتابها و تو فیلمها و تو ترانه ها برات تکرار شده...

اگر تا حالا عاشق شده باشی.... یا حداقل این جوری فکر کرده باشی که عاشقی حتما الان واسه خودت یه تعریف از عاشقی داری... عشق به هر چیزی.... یا به هر کسی.... شاید بشه گفت عشق ترازهای متفاوتی داره!

حالا من می خوام از تو دوست خوبم یه سوال بپرسم:

                                                                    "تو عشق رو چه جوری فهمیدی؟"

منتظر جوابت هستم....

شاید عشق رو از اون تپشی که قلبت جا انداخت فهمیدی...

شاید وقتی برای اولین بار تو بارون نگاهش گیر افتادی...

شاید وقتی که گرمای دستهاش واسه اولین بار قلبت رو سوزوند...

شاید حس تو از بازی های کودکی تو قلبت جا مونده بود...

شاید...

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 1386/05/29 و ساعت 20:59 |

من بهار را به خاطر شکوفه هایش  

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم  
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم 
چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم
چگونه بگویم دوستت دارم
تا باور کنی همیشه در قلب منی  
من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم
اولی خداست و دومی تویی
بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره
با این وجود از ته دل میگویم 
                                      .........دوستت دارم ........

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 1386/05/29 و ساعت 20:51 |

گفتی دوستت دارم ...

 

سرم را پایین انداختم و گفتم نظر لطفته سرم و بالا آوردی و تو چشمام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلم... تکرار اون نگاه نافذ و اون جمله که هیچ وقت برام تکراری نمیشه باعث شود که

منم صاحب نظربشم...

و منو مجبور کنه که بهت بگم منم دوست دارم

مگه نگفته بودی دوستت دارم ...

مگه دوستت نداشتم؟؟؟پس چرا حالا..

تنها هم آغوش من یاد توست؟؟؟

یکی از ما دو دروغ میگفت ... ولی هنوز

همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم

تهمت این دروغگویی را به تو بزنم

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1386/05/27 و ساعت 21:37 |

پرسید بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم

داد بزنم : به خاطر تو

بهش گفتم: بخاطر هیچ کس

پرسید: پس به خاطر چي زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو

با یک بغض غمگین

گفتم : به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم: تو به خاطر كی زنده هستی؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود 

 

گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1386/05/27 و ساعت 21:33 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 20:23 |
دوستت دارم
+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 20:19 |
 دلم شكست

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است.

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ نوشته ام را

نقش سرخ عشق می زند. در کویر قلبم از تو

برای تو می نویسم.

 ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران

 هر صبح برایت شعری می سرودم

آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق

 تو اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم

ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

 تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را

 وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد

که مرهمی شود برای دلتنگی هایم

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 20:17 |
اینم عکس های جدید از یانگوم(نظر بده خسیس)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1386/05/23 و ساعت 20:30 |

افلاطون میگه:

اگه بادلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش...!!

چون ارزشی نداره...چون کار دل دوست داشتنه...مثل کار چشم که دیدنه...!!

اما اگه یه روزی با عقلت کسی رو دوست داشتی...

...................اگه عقلت عاشق شد...................

بدون که داری چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشق واقعیه...!!

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1386/05/23 و ساعت 20:21 |

از خاک تا خاک ،نام تو ،تولد دوباره طبیعت را بیدار باش میدهد و صدای تو ،

 

وارث هستی را تا جویبار می کشاند.

 

ای همه خوشبختی !!

 

من می خواهم نام تورا در متن غربتم هجی کنم و صدایت را در گوش جانم

 

مدفون سازم.       شاید زمانی رفتن را بر ماندن ترجیح دهی!

 

ای کاش هرگز نمی رفتـــــــــــــــــــــــی

 

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت 22:19 |

عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون کندن به دست

عشق يعني زاهد اما بُـت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يک شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يک تبلور يک سرود

عشق يعني يک سلام و يک درود

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1386/05/20 و ساعت 19:25 |
به قلبت می زنم تا به قلبم بتابی به راهت می روم که راه دوستی است یادت می کنم که یادت شیرین است دل مرا به هوای تو به اسمان خواهد فرستاد شاید مرا یاد کنی شاید از در آیی شاید دوستم بداری 

شاید ............................؟

            

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1386/05/20 و ساعت 18:57 |

 

  ا

عاشقي     يعني  سير  دل    شدن

با   هزاران   درد و غم   يکي  شدن

عاشقي    يعني     طلوع      زندگي

با    صداقت   همنشين    گل   شدن

عاشقي  يعني    که   شبها  تا  سحر

وارد    دنياي      روياها        شدن

عاشقي    يعني     تحمل   ،   انتظار

مثل      ماه   آسمان     تنها    شدن

عاشقي    يعني    دو   ديده   تا  ابد

پر    ز گهر هاي    دريايي      شدن

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/19 و ساعت 23:59 |
پير که بشويم همه چيز يادمان مي‌رود...يادمان مي‌رود زماني بچه بوديم و بچه‌اي داشتيم...
يادمان مي‌رود عينک ته‌استکاني پدربزرگ را به چشم مي‌زديم و ادايش را درمي‌آورديم!
يادمان مي‌رود زماني عاشق کسي بوديم که بايد فراموشش مي‌کرديم
يادمان مي‌رود اينقدر از کار کردن خسته مي‌شديم که هر روز آرزوي بازنشستگي مي‌کرديم!
پير که بشويم همه چيز يادمان مي‌رود...
پير که بشويم حتي زندگي کردن هم يادمان مي‌رود...
پير که بشويم همه چيز يادمان مي‌رود.... پير که بشويم افق پيش روي ما مرگ است!

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/19 و ساعت 23:41 |

مثل اینکه تو به همین راحتی قبول نمی کنی !!!

باشه منم باتمام وجود قسم می خورم !!!

دستم رو میذارم رو قلبم و میگم:

 

 

بجان پاک تو ای سرو بوستان سوگند

به نور تو ای مهر دلستان سوگند

به دردمندی و شب زنده داری عشاق

به بیقراری گیسوی دلبران سوگند

به خستگان زپا افتاده در ره دوست

به نا امیدی کشتی شکستگان سوگند

که شعله می کشد از سینه آتش عشقت

به هرچه هست مقدس در این جهان سوگند

سوگند

سوگند

سوگند که در جریان خونم ، در قلبم ، در تمام تارو پودم جاداری

سوگند که دوستت دارم!!!

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/19 و ساعت 23:13 |
در مكتب ما رسم فراموشي نيست در مسلك ما

عشق هم اغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ما افتد هرگز

به سرش خيال خاموشي نيست....

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت 23:47 |
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 1386/05/15 و ساعت 1:2 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/12 و ساعت 14:57 |

 

 

می خواهم بهترین دوستی باشم که تا کنون داشته ای

می خواهم که گوش جان به حرفهایت بسپارم حتی اگر در مشکلاتم غرق شده باشم انگونه که هیچکس تا کنون نکرده

می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم نه اکنون بلکه هر زمان که خودت میخواهی

می خواهم رفیق شفیقت باشم

می خواهم تو را به اوج برسانم خواه توانش را داشته باشم خواه از انجام ان ناتوان باشم

می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست نه ان روز خاص که تمام روز های سال

به حرفهایت گوش خواهم داد نصیحتت می کنم هم بازی ات می شوم گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی

در کنارت می مانم در ان زمان که اهنگ نبرد کنی در کشاکش مبارزه با زندگی برایت دعا می کنم

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تا کنون داشته (ش.خ)

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/12 و ساعت 1:0 |

 چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت: فقط امروز

برای مدت زیادی از برم می روی بگو که دوستت دارم به چشمانش

خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم وبر لبانش بوسه ای

زدم اما نگفتم که دوستش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال

شد که خود رابه آغوش من انداخت وسرش را بر روی سینه ام فشرد و

گفت امروز بگو دوستم داری دستهای سفیدو بلندش راگرفتم اما باز

نگفتم که دوستش دارم.ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چندشاخه

گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم

به من گفت:بگو که دوستم داری می ترسم که دیگر هیچوقت این کلمه

را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم. وقتی که آن

روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود

  وحشت زده و حیران

پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم فریاد زدم :

بخدا دوستت دارم اما

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/12 و ساعت 0:36 |

اینجا محکمه عشق من است
و تو هم قاضی این عشق غریب...
پرونده سنگین مرا میخوانی
که چه جرمی دارم
هان
بگو منتظرم
جرم سکوت؟!
و جزایم نیز همین خواهد بود؟!
آه ای قاضی این حکم غریب
پتک سنگین نگاه تو دلم میشکند
منتظرم
منتظر حکم غریبی که تو خواهی خواندش
هیئت منصفه هم قربانی است
و به ناگه همگان زمزه هاشان خاموش
همگان مجرم این خاموشی
حکم من اینک جاری ...
محبوس درون دل خویش
انفرادی ، تنها...
خواستم توبه کنم از جرمم
فریاد زدم از ته دل
دوستت دارم و دارم دوستت
ناگهان بانگ برآمد
"خاموش!
تبعیدی !
محکمه تعطیل است ..."

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/12 و ساعت 0:20 |
دوست دارم

لبم تا با لب گلرنگت آمیخت!

                      شراب بوسه در جام لبم ریخت!

چنان سرمست شد دل از شرابت!

                     که بر تاک قدت چون خوشه آویخت!

به تو گفتم که گر بوسه دهی توبه کنم

                    که دگر باره از این گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من

                    توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم!

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 15:12 |

 

گفت:۵ وارونه چه معنا دارد؟

                                                             خواهر کوچکم این را پرسید

 

من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت:

                                                             روی دیوار و درختان دیدم

 

گفت:دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه ۵ وارونه به مینو می داد

 

                                                            آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

 

بقلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

                                                           بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد

 

بی گمان می فهمی ۵ وارونه چه معنا دارد 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:54 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:49 |
برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:46 |
 

نه ديگه اين واسه ما دل نمی شه

هر چی من بهش نصيحت می کنم

که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه

می گه يا اسم آدم دل نمی شه

يا اگر شد ديگه عاقل نميشه

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:33 |

love3

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر اخر ای افتاب زیبای شرق

 از این انتظار سرد خسته شدم

دریابم

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 1:1 |

عشق من!

در آبی ترین فضای لاجوردی قلبم  در دست نیافتنی ترین اعماق وجودم  در پاکترین سرزمین آرزوهایم  در دربار ملکوتی عشقم در رگم  در روحم  در خونم  در چشمانم  در سینه ودر بازوانم در نای و در صدایم در تک تک صفحات خاطراتم و در هر جا که مقدس بوده برایم با احساسی پاک ومملوء از صمیمیت و با خط زیبای عشق نوشته ام :

دوستت دارم

وصمیمانه به انتظارت می نشینم

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:56 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 1386/05/07 و ساعت 22:58 |

-از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است

-از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای  LOVE  است

- از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است

- از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: دل باختگی است

- از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب جوان است

 -از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول نقطه ی دل جوان می چرخد ...

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 1386/05/07 و ساعت 22:53 |

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند

  

نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم

  

ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند

  

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

  

ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند

  

بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم 

 

ولی ناگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید

  

پس چگونه گویم که او را  

 

دوست می دارم؟...

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 1386/05/07 و ساعت 22:48 |
دوستان عزيز سلام
ما ديديم كسي روزمان را بهمان تبريك نميگويد ، گفتيم ما جامعه مردان در آينده زن‌ذليل براي گراميداشت روز مرد در اقدامي بسيار جسورانه دور از چشم جامعه زنان اين روز بسيار مبارك را با صدايي رسا و در خفا به يكديگر تبريك گفته و به اين صورت روز مرد را زنده نگه داريم  اقایان زن زلیل لطفا امروز دیگه زن زلیلی را ببوسید وکنار بگدارید
+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1386/05/06 و ساعت 14:33 |

بعدازاین عشق به هرعشق درجهان میخندم

 

هر که آرد سخن عشق به میان میخندم

 

من از آن روز که دلدار عزیزم ، بـرفت

 

به همه عشق این بی خردان میخندم

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است

 

                                             کارم از گریه گذشته که به آن میخندم

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1386/05/06 و ساعت 14:13 |
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 15:1 |
حسودی

وقتی فهميدی اونی که دوسش داری با يکی ديگه دوسته

بيشتر ناراحت ميشی يا بيشتر حسوديت ميشه؟

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 14:24 |
TinyPic image      TinyPic image    TinyPic image    TinyPic image

 

قلب ها می تپد و ثانیه ها در پی هم می گذرد

و تو می مانی و فرسودگی این تن رنجور من و

گذر سخت زمان

و خدا می داند

که چه بر قلب من و روح نوازشگر تو می گذرد  

TinyPic image  TinyPic image  TinyPic image

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 14:20 |
                                               

همیشه به خودم می گم اگه تو نبودی

اگه اون همه مهرووفای تو نبود

اگه اون همه لبخندت نبود

اگه اون همه زحماتت نبود

اگه اون همه صبرو وفای تو نبود

دنیا دیگه برام معنا نداشت

می دونی بی تو بودن دیگه دنیایی ندارم

می دونی چرا این حرفارومی گم

می خوام بهت بگم

خیلی دوستت دارم بابا

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 14:10 |

سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که من

دوستت دارم

 

(تقدیم به بهترین...)

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 14:8 |

زندگی رنج وعذابی بیش نیست

موج خیزوالتهابی بیش نیست 

آن دو چشمی که دریا خواندمش

حال می بینم سرابی بیش نیست 

گریه مردم فریب چشم او

پیش چشمم حبابی بیش نیست

ای همه نقش ونگار دلفریب

روی زشتی ها نقابی بیش نیست

شرح لیلاوغم مجنون او

خستگی آور کتابی بیش نیست

آن چرا من عمر نامیدم دریغ

 دیر فهمیدم که خوابی بیش نیست


 

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 0:41 |

 پگاه آهنگراني پس از دو هفته بستري شدن در بيمارستان و بهبود نسبي وضعيت جسماني به خانه منتقل شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 0:32 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/05/05 و ساعت 0:29 |

مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن (طنز)

مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن:

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1386/05/03 و ساعت 14:3 |
البوم عکسهای یانگوم و همسرش (بابا نظر بدینننننننن)

jointaranehha.blogfa.com

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1386/05/02 و ساعت 0:8 |
مي نويسم براي تو و به خاطر تو..... عشق را مي نويسم,من از تو مي نويسم,من از محبت مي نويسم,من از پاكي مي نويسم....... دل تنهاست, دل ساده است, دل خانه عشق است........... من در خانه دلم عشق تو نهفته است كه در آن پاكي و شور صداقت است و محبت را مي شناسم چون تو همه آنرا يكجا داري
+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 23:51 |

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا می کرد"

 کـــــــاش بنزین مرا نیـــــز مهیّــــــــــا می کرد!

پمپ بنزین و صف و کارت و منِ پیت به دست... "

 کــــــاش می آمد و از دور تماشا می کرد

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 23:44 |
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني. (ش.خ)
+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 23:42 |