تبليغاتX
ترنم عشق
 

http://i2.tinypic.com/t68jt4.jpg
 
كاش بيايم براي بي پناها سايبون باشيم
 
با دلاي دل شكسته كمي مهربون باشيم
 
                                                    كاش بيايم به باغبونا كمي حرمت بذاريم 
                                                     
احترام دلاي شكسته رو نگهداريم
 
كاش به مهربونترا دين مون و ادا كنيم
سهم خوشبختي مون و وقف بزرگترا كنيم
 
                                                   كاش يه كاري بكنيم كه خستگيها دربشه
                                                   مرحمي بشيم كه زخم آدما بهتربشه
 
كاش كه شاخه درخت زندگي رونشكنيم
هفته اي يه بار به باغبونامون سربزنيم
 
                                                كاش كه پاك كنيم تمام اشكايي كه جاريه 
                                              
خوب نگه داريم چيزي كه واسه يادگاريه
 
كاش دس پرنده هاي بي پناه وبگيريم
توي آسمون بريم دامن ماه وبگيريم
 
                                            كاش با مهربوني مون غصه ها رو كم بكنيم 
                                          
رشته هاي عشق و تا هميشه محكم بكنيم
 
كاش بشينيم پاي صحبت اونا كه بي كسن
اگر درد و دل كنن به آرزوشون ميرسن
 
                                             كاش تو عصري كه همش سنگيه وآهنيه
                                             بگيم از چيزهايي كه خوب ولي رفتنيه
 
كاش هنوز دير نشده قدر هم و خوب بدونيم
نكنه دير بشه تا ابد پشيمون بمونيم
 
                                              كاش كه اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره
                                             آدمي چه خوب باشه چه بد باشه مسافره
 
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/17 و ساعت 21:33 |
 
در لحظه وداع ، وقتی که هرکدام به راهی جدا می­رفتیم ، گردنبد صلیب طلایی را به من داد !
من با تعجب نگاهی به او کردم و گفتم: مگر ما از همدیگر جدا نمی­شویم؟ این که یادگاری­دادن ندارد !
او در پاسخ گفت: مگر نه این است که صلیب را بر بالای گور می­گذارند؟ خب !
قلب تو نیز گور عشق من است ! این را بر گردنت بیاویز تا همیشه بر مزار من گریه کنی !

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/17 و ساعت 21:25 |

 

جان من, سنگدلی...!دل به تو دادن غلط است

بر سر راه  تو چون  خاک  فتادن  غلط  است
 
چشم  امید  به  روی  تو  گشادن   غلط  است
 
روی  پر  گرد  به  راه تو نهادن   غلط  است
 
رفتن  اولاست,  ز کوی تو ستادن غلط  است
 
جان شیرین به تمنای تو تو دادن   غلط  است
 
تو نه  انی   که   غم    عاشق   زارت   باشم
 
چون شود  خاک بر ان   خاک  گزارت  باشم
 
مدتی  هست  که   حیرانم و   تدبیری   نیست
 
عاشق  بی  سرو  سامانم و    تدبیری   نیست
 
از  غمت  سر به  گریبانم و  تدبیری    نیست
 
خون  دل  رفته  به  دامانم و  تدبیری   نیس
 
از جفای تو   بدین   سانم و   تدبیری    نیست
 
چه   توان  کرد   پشیمانم و  تدبیری    نیست
 
شرح   درماندگی   خود به  که  تقریر  کنم
 
عاجزم.! چاره ئ من چیست چه  تدبیر کنم
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/17 و ساعت 21:11 |
 

ای بهار آرزوهام ای نگارم ای بلورین
 ای امید قلب خستم ای گل یاس نگارین
بی تو از غمها سرایم بی تو از دلواپسیها
با تو از گلها بگویم با تو از دلبستگیها
بی تو ازجهان فراری بی تو از خزان گریزان
باتو شاد و باتو خندان باتو محو خوب رویان
گرتو باشی گر نباشی
گر بمانی گر نمانی
من همونم که همیشه پابه پای تو میمونم
چشم براه تو می مونم
باتو در دنیای فانی می نشینم روز و شبها
بی تو در قاب شکسته مینویسم من زغمها
از زمستان من گریزان در پی نگارم آیم
در پی گل و شکوفه دلنوازی می نمایم
خاک اندوه در برم نیست چون تودر کنارم آیی
می نویسم من ز قلبت چون تو در بهارم آیی 
گرتو باشی گر نباشی
گر بمانی گر نمانی
من همونم که همیشه پابه پای تو میمونم
چشم براه تو می مونم

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/10 و ساعت 21:8 |

خاک بر سر ما......

باور کنیم که مریضی و کثافت وجودمان را برداشته ...
کاش می شد هر روز 10 کلمه ی فارسی جست و جو شده در سایت
Google را که بیشترین درخواست جست و جو را داشته، بازخوانی می کردیم:
سکس خانوادگی، سکس + ...   ،  ... + ... 
 
مرور می کنم و می نگرم تعداد بازدیدهای سایت های پورنوگرافی را با سایت های تخصصی و نیمه تخصصی _هر چند پورنوگرافی گونه ای ادبی و خاص فرهنگ کتبی است و ما ایرانی ها با این قدمت فرهنگ شفاهی، هرگز کمترین لذتی از خواندن و تصویرسازی ذهنی نمی بریم و غیر از کابوس های شبانه و خیال پردازی های بیمار کننده، ثمری برای ما ندارد_  ... سایتهای سکسولوژی را که کنار بگذاری آمار روزانه و هفتگی و ماهانه از 1000 برابر بالاتر است ...
رُک می نویسم؛ چون واقعی است ... تلخ است، چون حقیقت است ...
به کجا می رویم ؟؟؟
به کجا خواهیم رفت ؟؟؟
کدامین حیوان ...
خدایا !

!!
کجایی ؟؟؟
تو هم بنویس ... از هرزگیمان ... از هرزگی ... از هرزگی ها ...
اجازه دهید این بحث باقی بماند، هر چند پرونده ی بی غیرتی ماست ...
این کلمات زشت را نوشتم که شاید کسی از جست و جوی گوگل به اینجا برسد ...

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/10 و ساعت 20:51 |

تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني.

وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولي اغلب اوقات ما
اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده!

دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند دنبال ثروت نرو،
چون براحتي از کفت ميره دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه.
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه.

اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري اوني باش که دلت مي خواد باشي

چون تو فقط يه بار زندگي مي کنی
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري.
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه.

شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن اونا فقط از
چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن.

روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي
خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره

وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد
يه جوري زندگي کن که آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه

لطفا اين پيغامو واسه همه کسايي بفرست که واست يه
معنايي دارن (من که اين کارو انجام دادم).

واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند
واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري

واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني
وقتي که واقعا دلتنگي.
سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم.

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/10 و ساعت 20:39 |

گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن
که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/03/10 و ساعت 20:36 |