تبليغاتX
ترنم عشق
 

 
نه، نه، اصلا قبول نیست...
هر شب که آغوش می گشایی و مرا با لالایی آرام بخشت خواب می کنی

با خودم می گویم :
به پاس همه ی عشقت، فردا صبح که چشم باز کردم به تو سلام می کنم.، لبخند میزنم و روی ماهت را می بوسم.
اما هر روز صبح ، مثل همیشه ، باز تو برنده ای ، هر روز صبح که به پلک هایم قدرت باز شدن
و به چشمهایم نور دیدن میدهی
باز هم این تویی که اول به من سلام می کنی
این تویی که اول به من لبخند میزنی ..
این تویی که در من می درخشی با تک تک اشعه های خورشید آسمانت
این تویی که در من می شکفی با باز شدن هر شکوفه ات
تو در من سروده می شوی با آواز خوش پرندگان
در من جاری می شوی با جریان رود
بر من میوزی با هر نسیم
بر من می باری با هر قطره باران
آرامشم میدهی با یادت در کنار عزیزانم
در من میخندی با لبخند کودکان پاک

تو را می بینم در مهر بی توقع دوست
تو را می یابم در همراهی بال یار آماده به پرواز به سوی تو

...تو را ...تو را می جویم در هر نفس...
و باز هر شب با چشمک زیبای ستارگانت
با نور مهتابت
در آغوش پر مهرت
آرام ، آرام به خواب میروم
به آن امید که باز چشمانم به رویت باز شود
و از عشقت سیراب شوم...
 
+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1387/12/27 و ساعت 11:40 |

سلام ای تنها بهونه ، واسهء نفس کشیدن

هنوزم پَر میکشه دل ، واسهء به تو رسیدن

واسهء جواب نامت ، می دونم که خیلی دیره

بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم ، که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب ، بشینم یه شب کنارت

سَرتو با مهربونی ، بذاری به روی شونم

تو فقط واسم دعا کن ، آخه ... دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسی ، خوبه ... تعریفی نداره

چون بلا تکلیفه عاشق ، آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برَنجی ، تشنه ام ... تشنهء بارون

چقدر از دریا ما دوریم ، بی گناهیم هر دوتامون

بد جوری به هم می ریزه ، منو گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من ، نمی مونه چیزی باقی

می دونی که دست من نیست ، بازیای سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده ، زشتا رو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت ، بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگهدار ، نذار این جوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم ، که تو طاقتت تموم شد

باقی شو بگم می بینی ، گریه هات کلی حروم شد

حاله من خیلی عجیبه ، دوست دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو ، تُو چشام عشقو ببینی

یادته منو تو داشتیم ، ساده زندگی می کردیم

از همین چشمهء شفاف ، رفعه تشنگی می کردیم

یه دفعه یه مهمون اُومد ، عقلمو یه جوری دزدید

دل تو به روش نیاورد ، از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمی کردم ... که دلم رو بُرده باشه

یا دلم گوله چشای ... روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم ، دل من دیونه تر شد

به تو گفتم و دلت از ، قصه من با خبر شد

اولش گفتم یه حِسه ، یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه ، آخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی ، مثله پونه ها تُو پاییز

سرنوشت تو سفیده ، ماجرای من غم انگیز

بد جوری دیوونتم من ، فکر نکن این اعترافه

همیشه نبودن تو ، کرده این دلو کلافه

« می دونم فرقی نداره ... واست عاشق بودن من »

« می دونم واست یکی شد ... بودن و نبودن من »

می دونم دوسم نداری ، مثله روزای گذشته

من خودم خوندم تُو چشمات ، یک کسی اینو نوشته

اما روحه من یه دریاست ، پُره از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش ، خنجرای حرف مردم

« آخ که چه لذتی داره ، ناز چشماتو کشیدن »

« رفتن یه راه دشوار ، واسه هرگز نرسیدن »

  من که آسمون نبودم ، اما عشقه تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو ، به خدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت ، خونهء صدتا ستارست ...

تو که لبخند طلائیت ، واسه من عمره دوبارست ...

بیا و مثله گذشته ، جزء به من ... به همه شک کن

من بدون تو میمیرم ، بیا و بهم کمک کن ...

بیا و بهم کمک کن

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1387/12/27 و ساعت 11:38 |

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه

 عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه

 من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه

هچکدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه

من واسه ی چشمای نازنین تو یک دیوونم

 من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم

حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خوام این دل و سکت بکنم

یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت

 هدیه م رو بیارم و بازم بدم دست خودت

آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن

کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه

بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره

 شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره

 ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته

اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته

 نکنه جمله هاش و پای محبت بذاری

بهتره حرفاش رو به حساب عادت بذاری

از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره

وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره

ولی تو شب می شینی که باز اون رو دعا کنی

یا واسه سلامت اون نذرها تو ادا کنی

 چه قدر بین دلا وحرفای ما فاصله س

چشماتون می خنده اما دلامون بی حوصله س

دوست داشتن هم یه جوری پنهون می کنیم

 نمی دونیم که داریم یه قلب رو ویرون می کنیم

کاش بیایم آبروی مجنون و انقدر نبریم

دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله

 اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله

مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین

اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین

برگا زرده روزای اول فصل پاییزه

بذار اون بشکنه و دلت رو برگها نریزه

 

                  همیشه و ، همیشه  باشید !؟  ...

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1387/12/27 و ساعت 11:37 |
http://www.postreh.com/phprs/picture/barbara/The_Broken_Mirror_Effect_by_croissance.jpg
شعری برای باران سروده ام
شعری برای دردهای بی کران قطره ها
که در نی نی اشک چشمانم متولد میشوند
و در راستای خطی، آرام
بر روی گونه هایم جاری می شوند!
باران را میبویم
بویی نمیدهدولی دستانش بسیار مهربانند
زیرا مرا به یاد تو سوق میدهند
میلی برای رسیدن به تو
خدای خوب من!
در نگاه چشمانم
صدایی فریاد میزند که
که آمده ام تا بمانم برای تو
و اشکها به یاری من می آیندو
یاری دستانم است که بی هیچ چشمداشتی
به سویتو دراز شده اند
آری من تو را میخواهم
تو را
خدای مهربانم را!
مرا ببخش!
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/12/08 و ساعت 21:2 |

سلام به همه دوستان خوبم به ویـــــژه
آقا امین :
این اولین باری که پیام میدم نمیدونم چرا باید
با غم شروع کنم اما یه مشکلی
دارم که از همتون میخوام برام دعا کنید شاید
مشکله خیلی از دخترهای همسن من
باشه قصه بازم قصه یه عشق ، عشقی با تمام وجود
دل بستم به خاطره عشقم جلو
همه واستادم اما حالا اونی که نشون میداد با
تمام وجود دوستم داره تنهام
گذاشته نمیدونم چرا ؟ البته دیگه فرقی هم
نمیکنه چون انگار براش تکراری شدم
از همه شما دوستای خوبم که البته نمیدونم
میتونم دوست خطابتون کنم میخوام برام
دعا کنین دووم بیارم شاید بعضی ها ندونن اما
خیلی سخته آدم تو این دنیا
هیچکسی رو نداشته باشه با هزار امید به یکی دل
ببنده اما اون خیلی بی
تفاوت همه چیزرو فراموش کنه همه سختی های
عالمو به جون خریدم که یه روز ...
اما اون کم آورد و تنهام گذاشت .کاش هنوز
داشتمش تا میتونستم کمی آروم بشم
یه خواهش از همه شما دارم تا در مورد یکی
اطمینان پیدا نکردین نگین دوست
دارم. که بعد با پشیمونی خودتون  اونو نابود
کنین
                                                       با تشکر٬مریم

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/12/02 و ساعت 14:21 |